امشب دوباره با اين دنيا غريبه شدم نميدونم چرا همش خنده هام بايد مال ديگرون باشه و گريه هام مال خودم خدايا كي از اين زندون آزادم ميكني خدايا رحم داشته باش آزادم كن هواي اين زندون پر از ريا، دروغ ، فريب، شده خدايا دلم براي هواي كافوري تنگ شده. خسته ام نميدونم كي اين انتظار من تموم ميشه ولي خدايا دل من هنوز چشم براه سوغاتي كه قرار برام بياري ميدوني دنيا هم مثل من ديگه پر از سفيدي و پاكي نيست انگار همه آدمها قولشون يادشون رفته ما آدمها يادمون رفته كه قرار بود توي اين سفر بهترين و زيباترين سوغاتي ها را براي توبياريم. كاش مي شد دوباره خودمو پيدا ميكردم ولي چطوري توي اين دنياي غريب خودمو پيدا كنم .......................... کمکم کن خدا جون ......کمکم کن
سه هفتست که از کارم به خاطر تحمل نکردن دروغ و ریا استعفا دادم.....
اونوقت اون که هیچ وقت بهش دروغ نگفتم تو روزهای خیلی دور به من گفت : دروغ گو.......
ساعت 17:53 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)
|
عشق و فاصله
تردید وجدائی
و من بازیچه ی تردیدها و تقدیر ها شدم!!
ساعت 16:0 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)
|
سلام
بین من و هیچکدوم از بچه های وبلاگ نویس هیچ رابطه ی دوستی وجود نداره جز یکی!!!
که فقط در حد وبلاگ نویسیه !!!!!!!!!!!
قابل توجه طوبی جون و سمیرا!!!!!!!!!!! اون امیر حسین نیست!!!!!!!!!!!!
در ضمن از نظر هایی که در مورد پیشنهاد دوستییه خودداری کنید!!
ساعت 15:55 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)