مرد نامرد زندگی ام
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
مرد نامرد زندگي ام در کلبه ي غريب زندگي ، که در کوچه پس کوچه هاي تنهايي خود برايم ساخته بود،بي پروا عاشق چشمان دگري شد و ساده ي ساده از آن همه احساس گذشت و مرا در هياهوي پوچ عشق دروغينش تنها رها کرد. و امروز من خسته از دلتنگي روزهاي بي او بودن در اعماق تنهايي هايم از غرق شدن در درياي سرد دلتنگي نجات يافتم ! با عشق! عشق به خانه ي پر از تنهايي خودم!
ساعت 12:0 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)
|
درد.... ایمان
سه شنبه هفتم اسفند 1386
ايمان .........
درد..............
نميدانم من از ايمان به درد رسيده ام؟
يا از درد به ايمان؟
..............
اما نه! ميدانم!
من از ايمان (دروغين) رياکاران به درد رسيده ام.
و از درد خدانيازان به ايمان رسيده ام!
ساعت 9:23 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)
|
کاش
شنبه چهارم اسفند 1386
کاش شب ترین شب زندگیم فقط یک شب ماهٍ شب زندگیم میشد. کاش ...
ساعت 12:50 نويسنده فاحشه ي ديروز باکره ي امروز (دختر باکره)
|
|
|
|
|